الشيخ محمد علي الگرامي القمي
28
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
« شفا » فرموده : « اينگونه تعاريف رسمى متضمن نوعى دور مىباشد و لذا ارسطو كه معلم فلسفه است راهى ديگر پيش گرفته است » ، مرحوم صدرالمتألهين در اسفار مىفرمايد : « اساساً قدما اين تعريف را قبول نكردهاند ، زيرا تصور تدريج و دفعه و نظاير اينها جز با تصور انطباق بر چيز ممتد تدريجى الحصول ممكن نيست ، پس در تصور تدريج و دفعه محتاج تصور امرى تدريجى هستيم » پس دور است . تعريف دوم : تعريف ديگر حركت منسوب به ارسطوست ، و آن اين كه : « الحركة كمال اول لما بالقوه من جهة ما هو بالقوة » . « 1 » توضيح براى يك شىء كه داراى قوه است مثل نفس ، عالم طبيعت و . . . ، كمالاتى متصور است كه يكى از آنها هدفى است كه آن شىء مىخواهد به آن برسد و ديگرى حركت و راه افتادن جهت رسيدن به آن هدف كه خود اين حركت قابل تقسيم به بىنهايت مىباشد . راه افتادن و حركت ، كمال اول است و رسيدن به هدف كمال دوم . و حركت كه كمال اول است ، در يك شىء مستعد است كه داراى قوه و آمادگى مىباشد . از طرف ديگر ، ممكن است يك شىء داراى كمالات زيادى باشد و علاوه بر آن كمال ( حركت ) از كمالات ديگرى نيز برخوردار باشد ولى آن كمالات ربطى به قوه او ندارد . مثلًا كتابى را در نظر بگيريد كه با شكل حاضر داراى كمال بالفعل است و علاوه بر آن مىتواند كمالات
--> ( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 24